رضا قليخان هدايت
1362
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به يكدو بيت ندانم چه داد فضل به دو * فسانه باك ندارد زنا محال و محال مرا دو بيت بفرمود شهريار جهان * بر آن صنوبر عنبر عذار مشكين خال دو بدره زر بفرستاد و دو هزار درم * برغم حاسد و تيمار بدسگال نكال چو آفتاب شدم در جهان گشادهزبان * بدل چه داد دو بيت مرا دو بيت المال چه گفت حاسد و آنكس كه بدسگال منست * به باطن اندر و در آشكار نيكسگال دو بدره يافتى از نعمت و كرامت شاه * غنى شدى دگر از جور روزگار منال بلى دو بدرهء دينار يافتم به تمام * حلال و پاكتر از شير دايگان به اطفال هزار جيحون بگذاشته است هر دينار * چو خضر و از بر دريا دو صد هزار جبال به تيغ هندى از هندوان گرفته بقهر * دليل نيكى و نيكاخترى و فرّخ فال هزار بود و هزار دگر ملك بفزود * ز يك غزل كه ز من خواست بر لطيف غزال اميدوارم كاين بار صد هزار تمام * به من فرستد بر تال فيل بر فيّال برحل همت من بر عطا فرستد شاه * كه كرگدنش نتابد نه نيز ماهى وال